تمام عمر اسیر غم و محن بودم
شاعران اهل بیت (ع)پسندیدن0
بازدید4
تمام عمر اسیر غم و محن بودم کسی که خواب به چشمش نبود من بودم همین که تیر به قلب پدربزرگم خورد کنار عمه پریشان و لطمهزن بودم سوای جنگِ سرِظهر، شاهدِ جنگِ... ...غروب بر سرِ یک کهنه پیرُهن بودم زمان غارت خیمه، میان قاتلها برای جد غریبم پی کفن بودم به یاد آن بدنی که سه روز، کامل سوخت شبانهروز مُهیای سوختن بودم منم که شاهد تنهای روی خاک رها منم که شاهد سرهای بی بدن بودم بزرگ و کوچکمان را به ریسمان بستند تمام راه، گلوبسته با رسن بودم خلاصهی همهی رنجهای من این است به جبر همسفرِ شمر بد دهن بودم کنار حوریه ها بین کوچه و بازار شهیدِ زخمِ زبانهای مرد و زن بودم به روی نیزه علمدار چشم خود را بست کسی که دید حرم را غریب من بودم زدند پیش نگاه من عمههایم را میان کوچه در آن کودکی حسن بودم تبر به دست نگاهم به چشم زینب بود مدام منتظر امر بت شکن بودم