تمام راهها را با تو عمری همسفر بودم
مهدی فرجیپسندیدن0
بازدید1.1K
تمام راهها را با تو عمری همسفر بودم
اگر زن بودم، اما مثل تو مرد خطر بودم
تو را شمشیرهای کینۀ ظهر دهم کشتند
برادر تا برادر داغ بودم، بی پسر بودم
برای کاروان بی چراغ و تشنۀ آبت
چراغ آه بودم، جویبار چشم تر بودم
نهال پایداری کاشتی، بی وقفه باریدم
درخت کینه پروردند، اما من تبر بودم
چهل روز تمامِ کوفه تا شام، از لهیبم سوخت
چهل روز تمام آتشفشانی شعلهور بودم
تمام راه را شوق پریدن داشتم، اما
اگر دیر آمدم شرمندهام، بی بال و پر بودم