تا نهان زیر گِلت ای گل رعنا کردم
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید1.7K
تا نهان زیر گِلت ای گل رعنا کردم نفسم حبس شد و مرگ تمنّا کردم این که در خاک نهادم تن پاک تو نبود جان خود را دل شب دفن به صحرا کردم تا ندانند که یار من مظلوم کجاست دل شب رو به سوی قبر تو تنها کردم تو شدی کشتهی من، من نشدم حامی تو که کتک خوردی و در کوچه تماشا کردم بس که تنها شدهام نیمهی شب در دل چاه سر فرو بردهام و عقدهی دل وا کردم به جز از قاتل تو مردم این شهر همه پشت کردند به من روی به هر جا کردم زینبت جای تو می کرد ز رخ اشکم پاک هر زمان گریه ز هجران تو زهرا کردم مُردم و زنده شدم لحظه به لحظه صد بار تا وصایای تو را یکسره اجرا کردم غم دل با که بگویم که نخندد به دلم من که زخم دل خود با تو مداوا کردم به امیدی که اجل سوی تواَم باز آرد لاجرم صبر در این ماتم عظمی کردم تا بسوزد به عزای تو دل عالم را من به «میثم» جگرِ سوخته اعطا کردم