تا قدم میذارم توی شهر کاظمین
احسان جاودانپسندیدن0
بازدید5
تا قدم میذارم توی شهر کاظمین چشمم میخوره به دوتا گنبد طلا قلبم میتپه واسه حضور توو حرم پدر و پسر علی بن موسی الرضا یکی باب الحوائج * یکی باب المراده یکی موسی بن جعفر * یکی دیگه جواده حلال همه مشکلاتم / ذکر یا جواد الائمهست امضای کرببلای من / هر سال با جواد الائمهست مولانا جواد الائمه ۴ از تشنگی آسمون و دود می دید ولی دیگه مثل جد بی کسش نیزه نخورد میشنید صدای هلهله رو دور و برش اما پیراهن و خاتمشو کسی نبرد به زیر نور خورشید - لبِ تشنه رها شد ولی کِی سهم عشقِ - رضا جان بوریا شد وقتی که غریبی توو خونه / نیس دیگه توقعی از شهر قاتل که مَحرمته میشه / خنده هاش کشنده تر از زهر مولانا جواد الائمه ۴ داوود قاضی اشعار آیینی بی پلاک