تا خیمۀ تقرّب تو پر کشیدهایم
یوسف رحیمیپسندیدن0
بازدید1K
تا خیمۀ تقرّب تو پر کشیدهایم
تو نور محض و ما ز تبار سپیدهایم
آقا اگر «مَصارِعُ عُشّاق» کربلاست
در عاشقی به منزل آخر رسیدهایم
با عطر سیب پیرهنت مست میشویم
شیدایی قبیلۀ عشق و عقیدهایم
دل بر شکوه جنت الاعلی نبستهایم
وقتی بهشت را به نگاه تو دیدهایم
در بذل جان به راه تو مشتاق تر ز هم
عشق تو را به قیمت جانها خریدهایم
لب تشنهایم و در صف پیکار میرویم
وقتی که چشمه چشمه حقیقت چشیدهایم
کی دست میکشیم از این طوف عاشقی؟
با آنکه صد جراحت شمشیر دیدهایم
جان میدهیم و یک سر مویت نمیدهیم
در کربلا حماسۀ عشق آفریدهایم
هفتاد و دو صحیفۀ با خون نوشتهایم
هفتاد و دو کتیبۀ در خون تپیدهایم
در جسم ما هنوز تب جانفشانی است
«هَل مِن مُعِین» بی کسیات را شنیدهایم
خورشید نیزهها شدی و در هوای تو
بر روی نیزه مثل ستاره دمیدهایم