تا خیمهها عباس دارد غم ندارم
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید1.3K
تا خیمهها عباس دارد غم ندارم
پشتم به تو گرم است ای کوه وقارم
من رحمت الله و تو پرچمدار فضلی
بوسیدن دستان تو شد افتخارم
سلطانیام در کربلا از توست عباس
در سایۀ قد تو، صاحب اقتدارم
تنها تویی که سه حرم داری در عالم
دست جدایت را به چشمانم گذارم
تا که صدا کردی برادر یاریام کن
بند دلم را پاره کردی ای نگارم
هر جا نظر کردم تو را دیدم به صحرا
گرد تن پاشیدۀ تو بیقرارم
بوی مدینه میدهد خون لبانت
حس میکنم مادر نشسته در کنارم
شمشیر تیز است و عمود آهنین پهن
آشفته در هم گیسوانت ای بهارم
بر خیمهها چشم طمع دارد دشمن
جان خودت صاحب علم دلشوره دارم
ترسم شود زینب اسیر بی حیایی
در فکر آن طفلان در حال فرارم