تا بُوَد شمع بر هوا، محتاج
سید رضا مویدپسندیدن0
بازدید1K
تا بُوَد شمع بر هوا، محتاج
تا بُوَد درد بر دوا، محتاج،
آن چنانى که ماهى و مرغند
هر دو بر آب و بر هوا، محتاج،
بر تو، اى آفتاب هستىبخش!
همه ذرّات ماسوا، محتاج
تو ولىّ خدایى و هستند
به تو از غیر و آشنا، محتاج
خلق، عبد تو و تو عبد اله
همه بر تو، تو بر خدا، محتاج
نه همین ما نیازمند توایم
به تو بودند انبیا، محتاج
پور آزر که با ملائک گفت
نیستم جز به کبریا، محتاج،
با ولاى تو رفت در آتش
که ز جان بود بر شما، محتاج
کار تو معجزه است و معجزهات
نه چو موسی است بر عصا، محتاج
به خدا! کشتهی محبّت تو
نیست بر چشمهی بقا، محتاج
نامید از کرم مکن ما را
اى تو حاجتپذیر و ما محتاج!
خوانم این شعر تا دعا گویى
هستم از آن که بر دعا، محتاج:
میوهی باغ سرمدی است حسین
گل سرخ محمّدی است حسین