بَلَغَ العُلیٰ بِکَمالِهِ
حسین ایمانی(سحراشک)پسندیدن1
بازدید200+
( بَلَغَ العُلیٰ بِکَمالِهِ کَشَفَ الدُّجیٰ بِجَمالِهِ حَسُنَت جَمیعُ خِصالِهِ صَلُّوا علیهِ وَ آلِهِ ) /۴/ آیهیِ رحمتِ خدا رو لبهایِ پیغمبره شادیِ مبعثِ نبی از دلامون غم میبره سورهیِ رستگاریِ آسمونو امشب نبی میخونه با امرِ خدا تو گوشِ آقامون علی هادیِ اسلامِ مبین راویِ آخرینِ دین امینِ شهرِ مکّه شد حضرتِ ختمالمرسلین انتهایِ حقیقت و منتهایِ رشد و کمال مظهرِ عشق و رحمت و جلالِ ذاتِ لاٰیَزال سینهیِ سینایِ رحیم معراجِ دیدارِ کریم مُروِّجِ حقیقتو دشمنِ شیطانِ رجیم الگویِ عشق و بندگی سرلوحهیِ آزادگی مراد و استادِ علی اسطورهیِ مردانگی آئینهیِ ربِّ جلیل سینهیِ وحیِ جبرئیل رشتهیِ قلبِ عاشقا شده به مویِ تو دخیل حالا که روزِ مبعثه تو وصفِ من همین بسه که یاورِ تو مرتضی تا وقتی داره نفسه هر چی تویِ دنیا دارم همش فدایِ یه نگات پدر و مادرِ منو بچّهَم فدایِ بچّههات دخترِ تو کوثرِ نور دامادِ تو شیرِ خداست تو مبعثت دلایِ ما روونهیِ کربوبلاست یه قافله روونهیِ صحرایِ سرگردونیه دعوتنامه فرستادن تویِ کوفه مهمونیه دلبرمون با بچّههاش انگار راهیِ سفره جنگ نمیره خدا رو شکر نوزادشو هم میبره ساقی و مشک و آب دارن امّا چرا مضطربن ؟! یا دورتادورِ عموجون یا پیشِ عمّه زینبن خدا نگهداره واسه این قافله سپهدارو وَ اِن یکاد عمّه بخون چشم نزنن علمدارو اسفند بسوزونید آخه شوره چشایِ کوفیا خدا عمو عبّاسمو نگه داره واسه بابا چند وقتِ دیگه فاطمه میره کنارِ علقمه روضهیِ غربت میخونه با آه و شور و زمزمه میگه حسینم غریبه پاشو بی تو یار نداره بعد از تو سنگِ کوفیا رو سرِ زینب میباره میره سَرا رو نیزه و بچّهها میرن اسارت گوشواره و گهواره و انگشتری میره غارت ایشاللّه چیزی نمیشه ایشااللّه غصّهدار نشه ایشااللّه رو نیزه سرِ آقایِ ما سوار نشه حسین جانم sehreashk@