بی هوایش پری نمیماند
مسعود اصلانیپسندیدن0
بازدید65
بی هوایش پری نمیماند چشمهای تری نمیماند واژهی عاشقی وسط باشد واژهی بهتری نمیماند تا که قم هست و هست معصومه بیحرم مادری نمیماند بانوی ما اگر اشاره کنی به تن ما سری نمیماند با وجود تو و امام رضا عرصهی محشری نمیماند یا بدون مقام خواهریت عزت خواهری نمیماند ای کریمه! همه فدای توأییم گریه کنهای غصههای توأییم با غم و غصه آشنا بودی مثل یک بغض بیصدا بودی از همان کودکی همان اول غرق دریای غصهها بودی زخم زنجیر و ساق پای پدر به غم و درد مبتلا بودی راهی ات کرد بغض دلتنگی راهی دیدن رضا بودی تو رسیدی به کشور ما و مورد احترام ما بودی همه گل ریختند روی سرت گر چه از دلبرت جدا بودی یادت آمد دلی که سوزان شد خواهری را که سنگ باران شد خواهری گفت اشک سهم من است ای برادر چقدر دل شکن است این که یک خواهری نگاه کند به برادر که پاره پیرُهن است بدنت را محاصره کردن حاصلش آه، زیر و رو شدن است درهمت کرده اند و می بینم نیزه هایی که سهم یک بدن است لشگر کوفه را کفن کردند بدن تو هنوز بی کفن است خواهرت می رود ولی افسوس دلبرش روی خاک پاره تن است در گلو بغض بی صدا مانده بدنت روی خاک جا مانده