بی شک تو صبح روشن شبهای تیرهای
یوسف رحیمیپسندیدن0
بازدید1K
بی شک تو صبح روشن شبهای تیرهای
خورشیدی و به ظلمت این شام، چیرهای
تسخیر کرده جذبۀ چشم تو ماه را
بیخود که نیست تو قمر این عشیرهای
عصمت دخیل تار عبای تو از ازل
جز بندگی ندیده کسی از تو سیرهای
قدر تو را کسی نشناسد در این مقام
وقتی برای امر شفاعت ذخیرهای
ما را بس است وقت عبور از پل صراط
از تار و پود بیرق تو دستگیرهای
چشم امید عالم و آدم به دست توست
باب الحسین هستی و پرچم به دست توست