بیا کنارم داداش حالا که شب آخره
حسین نوری (انجمن ادبی تکیه نوکری)(مشهدمقدس)پسندیدن0
بازدید32
بیا کنارم داداش حالا که شب آخره بخاطر دوریه اگه چشای من تره توو این لحظه ی احتضار چشمامو توو حسرت نزار محتاج نگاتم توی این سکوت سحر با این ناله ی بی اثر دلتنگ صداتم یوسفم فضا پر از عطر پیراهنته آرزوم این دم آخر فقط دیدنته کجایی داداش دلم برات یه ذره شده نبودنت هر یه روز برام قد یه سال گذشت تو بگو که خواهرت کجا دنبال تو نگشت تا اینکه بیاد محضرت شهر قم رسید خواهرت شاید که شنیدی با چه عزت و احترام دسته گل آوردن برام کاش بودی میدیدی اما من پای دلم رفته بود بازار شام زینب و یه کاوران زینب و بزم حرام کجایی داداش دلم برات یه ذره شده تو که شدی راوی غم قصه ی کربلا منم شدم گریه کن واسه شهید سرجدا تا گفتی به ابن شبیب از غمهای شیب الخضیب قلب منو سوزوند توی گودی قتلگاه جسم جدمون بی پناه بی غسل و کفن موند از حرم تا قتلگه زینبش به سرزنان فاطمه به هر طرف میدوید مویه کنان https://eitaa.com/tekyenokari