بگو به بلبل خوش خوان بخوان ترانه که دیگر
ناصر شهریاریپسندیدن0
بازدید21
بگو به بلبل خوش خوان بخوان ترانه که دیگر دمیده زهرهی زهرا رسیده یاس معطر به وصف او چه توان گفت زان که لایتناهی ست که مدح او که نتوان کرد غیر خالق اکبر جلیلهای که دو عالم منور است به نورش حمیدهای که بود پا به سر تجلی داور دو چشم شور حسودان نخواست تا که ببیند میان دست خدیجه نزول آیهی کوثر که اوست علت خلقت که اوست علت رحمت که اوست فاطمه ، صدیقه ، اوست جان پیمبر زمین به زیر قدومش نبود لایق و در خور بهشت خاک قدومش شدست سر تا سر چه بانویی که بود آینه تمامِ علی را چه دختری که پدر را شده ست حضرت مادر اگر نبود علی او نداشت مثل و مثالی نبود در خور او کس به غیر حضرت حیدر کریمه ای که کریمان عالمند اسیرش ستوده ای که نباشد به او ز جاه برابر عفیفه ای که به عفت چو او ندیده دو عالم نجیبه ای که بود بر زنان ملیکه و سرور نه آب های دو عالم ، به مهر او شده نامی تمام عالم امکان به راه اوست مسخر زنی که همچو حسن آورد کریم کریمان زنی که مثل حسینش نزاده مادر دیگر زنی که دامن او پرورانده زینب کبری زنی که دامن مهرش شده ست عاطفه پرور زنی که در همه عالم علی علی ست کلامش زنی که گفت به عالم علی ست بر همه رهبر که اوست حجت داور علی الحجج به دو عالم که اوست جان نبی و که اوست از همه برتر هر آن که هست محبش بگو عزیز جهان است هر آن که دشمن او شد بگو به او هوالابتر و کیست او که به راه امام خویش دهد جان شهیدهای که شهادت به یمن اوست مطهر دخیل رشتهی چادر نماز اوست دو دستم مگر که شامل لطفش شوم میانهی محشر