بگذارید برای پدرم گریه کنم
عبدالحسین میرزاییپسندیدن0
بازدید6
بگذارید برای پدرم گریه کنم اشک تا هست به چشمان ترم گریه کنم تشنه کشتند عزیزان مرا ، حق بدهید تا که بر آب می افتد نظرم گریه کنم پیش من وقت وضو تشت نیارید ،که من... یاد تشت زر و رأس پدرم گریه کنم یاد آن ضرب عمود و عمویم می افتم تا گذارم روی سجاده سرم گریه کنم حرفی از کشته شدن نیست،اسیری سخت است بگذارید به داغ جگرم گریه کنم غم خاکی شدن چادر زینب بس بود به خدا تا به قیامت اگرم گریه کنم خواهرم بس که کتک خورد ز ناقه افتاد به زمین خوردن این همسفرم گریه کنم ما و بازارچه ی برده فروشان ،ای وای تا به بازار می افتد گذرم گریه کنم دست بسته به خدا روی گرفتن سخت است به گرفتاری زن های حرم گریه کنم وسط هلهله ها مادر اصغر می گفت بگذارید برای پسرم گریه کنم