بوی سيبِ حرم از سمتِ سحر می آيد
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید1K
بوی سيبِ حرم از سمتِ سحر می آيد قطعِ اين فاصله از دستِ تو بر می آيد روز و شب كارِ شما گريه شده می دانم باز از دامنتان بویِ جگر می آيد كاشكی قدر بدانيم جوانی ها را زود بر شاخه در اين فصل ثمر می آيد تا نشستيم در اين حلقه سرِ مجلسمان مادرت دست شكسته به كمر می آيد روزها سايه نشينِ قَدمش خورشيد است هر كه در سايه ی اين بيرق اگر می آيد می رسد جمعه ای و پيشِتو دم می گيريم عاقبت غُربتِ اين جمع به سر می آيد تا كه آبی بزند بر لبِ لب تشنه ی ما مادرِ سينه زنان زود ز در می آيد كفنم پيرهنِ مشكیِ من كاش شود رنگِ مشكی به كفن هم چقدر می آيد علت اول دیوانگی ماست حسین باز از مستیِ ديوانه خبر می آيد