به کوفه آمدم از داغ و داغدار بگویم
علی انسانیپسندیدن0
بازدید5
به کوفه آمدم از داغ و داغدار بگویم در آن غبار ره از هیجده سوار بگویم همه قبیله ی یاسین و قبلهگاه گل یاس هَزاروار، ز گلها هزار بار بگویم همین نه مرگ به بازی گرفتهاند جوانان به نوک نی، ز سر طفل نیسوار بگویم ز خیمههای به آتش کشیده، دست کشیدند ز کودکانِ دویده به روی خار بگویم ز دختری که پیاده دویده و نرسیده ز چشم منتظر و خشم نیزه دار بگویم به آسمان چهارم، گرفته گوش مسیحا که نشنود اگر از گوش و گوشوار بگویم نگاه سر، سوی دختر، نهد قرار ملاقات ز رمز و راز نگاه دو بیقرار بگویم