به لبهایِ فلک لبخند به عالم قند پیدا شد
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید23
به لبهایِ فلک لبخند به عالم قند پیدا شد گلی زیبا به باغِ هفتمین رهبر شکوفا شد همان شب که ستاره دائماً رویِ زمین میریخت شعاعی دیگر از نورِ وفاداری هویدا شد تمامِ حاجتِ بابالحوائج شد روا آری پدر را دختر و مادر به شکرِ عشق اِعطا شد زِ گلبرگِ گلِ موسی عسل میریخت بر دنیا نَه دنیا کامِ اَو اَدنیٰ از این چِک چِک مصفّا شد میانِ آسمان حور وُ مَلک با دیدنِ کودک به اِذنِ حق برایِ جشن و پاکوبی مهیّا شد وفا با عشقِ او جوشید صفا قنداقهاش بویید زمین خندید آن دم که رضا دلدادهاش بوسید تمامِ عشق را یکجا به دستانِ رضا دادند مَهی کامل به خورشیدِ سَریرِ اِرتضا دادند پس از زهرا و زینب سوّمین معصومهیِ خلقت جزایِ اشک بر خیلِ حرم گم کردهها دادند مُقرّر شد حریمِ او حریمِ فاطمه باشد همین ایرانِ ما را بس که این زهرا به ما دادند گُشاید حق به خوبانش اِرم از هشت سو امّا سه از این هشت در را تحفه بر اُختُالرّضا دادند مزارش خاکِ زهرا و به زوّارش جنان منزل هراسی نیست از آتش به ما سدِّ بلا دادند کریمه آمده شکرِ خدا واجب شده امشب حسینِ کشورِ ما را عطا کرده خدا زینب چنان زینب بلا دیده رَهِ دیدار طی کرده ولی آیا سرِ یارش تماشا رویِ نِی کرده ؟! فلک دلتنگیاش دیده سوارِ ناقهاش کرده ولی هرگز سرِ یارش نظر در بزمِ مِی کرده نمیگویم دگر از سنگ که شادیِ شما غم شد سخن از سر نمیگویم محرّم شد محرّم شد کریمه کن به این عاشق نگاهی از سرِ احسان الا ای عمّه میخواهم براتِ مرقدِ سلطان