به عکست خیره ماندم، با نگاهت گفتگو کردم
فاطمه عارفنژادپسندیدن0
بازدید200+
به عکست خیره ماندم، با نگاهت گفتگو کردم شب شعری که دیگر نیست را هی آرزو کردم خبرها راست میگویند؟ آیا رفتهای دیگر؟ دلم را با چه حالی با حقیقت روبهرو کردم تو را پرسیدم از خواب و خیال نوجوانیهام تو را در خاطرات کودکیها جستجو کردم به میدان آمدم با اشک، با خون، با جنون، با شعر همه داروندارم را برای جنگ رو کردم به عکست خیره بودم، مادرم نمنم صدایم زد: «لباس مشکی و شال عزایت را اتو کردم...»