به طوف کعبه زنی پاک و محترم آمد
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید8.4K
به طوف کعبه زنی پاک و محترم آمد میان سینهی او شعلههای غم آمد دخیل بست به دامان صاحب خانه به سوی رکن یمانی دو سه قدم آمد صدا زد ای که مرا میهمان خود کردی بگیر روی مرا، لحظهی کرم آمد همین که دل نگران شد خدا اجابت کرد صدای اُدخُلی از داخل حرم آمد قدم نهاد به عرشیترین مکان و سپس شکاف سینهی بیت العتیق هم آمد میان خانه چه ها شد کسی نمیداند فقط سلام ملک بود دم به دم آمد سکوت خلق شکست و پس از گذشت سه روز زمان جلوه نمایی دلبرم آمد میان صورت او هر چه نور منجلیاست همین بس است ز مدحش که نام او علیاست ز داغی لب ساقی خرابمان کردند میان کوزه چهل شب شرابمان کردند محک زدند به ناز نگار این دل را برای نازکشی انتخابمان کردند قرار شد که دم مرگ روی او بینیم به شوق وصل، همهی عمر عذابمان کردند دعا شدیم و سحرها میان نخلستان به سجدههای علی مستجابمان کردند ابوتراب کرم کرد و بین این همه خلق مقابل قدم او ترابمان کردند چو ذرّهایم در این وادی و به نام علی بلند مرتبه چون آفتابمان کردند همیشه بیشتر از احتیاجمان دادند همیشه با کرم خویش آبمان کردند بداند عالم امکان که ما علی داریم چه غم ز فتنهی ایام تا علی داریم میان بزم خراباتیان قراری نیست به باده نوش که برهان عقل کاری نیست تمام دلخوشی ما محبت علی است ز هیچ کس به جز آقا امید یاری نیست کلیمِ طور نشین شاهد کلام من است به پیشگاه علی سجده اختیاری نیست قبولی همه اعمال با ولای علیست به هر چه طاعت بیحُبش اعتباری نیست حرام باشد اگر رو به غیر او بزنیم کریم تر ز علی هیچ سفرهداری نیست تمام نسل علی یذهبٌ مِن الـرَّجسند به شأن و عزت این خاندان تباری نیست مقابل حرمش آسمان کُند تعظیم به جز مقابل او جای خاکساری نیست علی تجلی سبحان ربّی الاعلیست ثواب بردن نامش تبسم زهراست ببین که هر چه پس پرده بود افشا شد دلیل خلقت کون و مکان هویدا شد برای این که کسی شک نیاورد بعداً شکاف کعبه نیامد به هم معما شد دعا کنید که امشب خدا خریدار است دعا کنید که درهای آسمان وا شد علیست آن که جهان تحت اختیارش بود ولی به زُهد و وَرَع بینیاز دنیا شد علیست آن که زمان عروج هر سحرش تمام عرض و سماوات پیش او پا شد علیست آن که به معراج پشت پرده نشست انیس و هم نفس مصطفی درآنجا شد علیست آن که نشان تَـعبُّد محض است فقط مقابل معبود قامتش تا شد علیست آن که به هر رقص ذوالفقار او گره ز ابروی احمد به حملهای وا شد نرفته از درِ این خانه نا امید کسی امور خانهی این مرد دست زهرا شد ز راه آمده حیدر ، همه قیام کنید نهاده دست به سینه به او سلام کنید دلم گرفته بهانه سلام شاه نجف که قبلهگاه دلم گشته بارگاه نجف تمام صحن علی بوی فاطمه دارد شمیم سیب بیاید میان راه نجف صفای هر سحرش، گریه بر غم زهراست به گوش میرسد آرام سوز وآه نجف قدم زده دل شب در میان نخلستان امان زکوفه و خونابههای چاه نجف قرار ما همه باب الرضا همان جایی که سوی شاه خراسان بُوَد نگاه نجف قسم به نم نم اشکم پس از اذان صبح چقدر بوی حسین میدهد پگاه نجف شب زیارتی شاه کربلا باشد دلم هوایی آن صحن با صفا باشد