به حکم آن که پدر را، پسر گذارد دِیْن
وصال شیرازیپسندیدن0
بازدید1K
به حکم آن که پدر را، پسر گذارد دِیْن
خدای خواست پسر از خلیل و داد حسین
به صورتی چو مه بدر، جا به معرکه ساخت
تو گفتی او چو علی بود و کربلا، چو حنین
رسید چون به وداع حرم به ناله، رسید
به قدسیان ز حریم حسین، شیون و شین
ز تیغ، فرق علی چون ز تیغ، فرق علی
چنان شکافت که فرقی نماند «فی ما بین»
فغان کشید که دریاب نور چشمت را
شنید نور دهِ چشم سیّد ثقلین
شتافت جانب میدان و نور دیده نیافت
چه گویم؟ آه! چه آمد بر آن ضیاء دو عین
به جستوجوی پسر هر زمان به سر میزد
خروشِ «یا وَلَدی اَیْنَ اَنْتَ» بر میزد