بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را
موسی علیمرادیپسندیدن0
بازدید1K
بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را
از گلوی بغضهایم باز کردم گریه را
مثل یک مادر که فرزندش ز دستش میرود
اقتدا کردم به او، ابراز کردم گریه را
این سیاهیهای هیئت، چادر خاکی او است
با غم پنهانیاش همراز کردم گریه را
تا که از ذکر غریب مادر افتادم ز پا
با نگاه او پرِ پرواز کردم گریه را
سایهای را بر سرم حس میکنم در روضهها
در پناه فاطمه آغاز کردم گریه را
گفتهاند، اذن دخول ماه غم یا فاطمه است
روزی اشک محرمهای ما با فاطمه است
شال غم بر روی دوشم، پیرهن مشکی به تن
آرزو دارم شود این جامه بر جسمم کفن
محتشم دم میدهد «باز این چه شور و ماتم است»
گویی آویزان شده از عرش، کهنه پیرهن
تا که از خانه به قصد روضه بیرون میزنم
حیدر کرار میآید به استقبال من
فاطمه پایین مجلس مینشیند پیش در
مینشاند صدر مجلس گریهکنها را حسن
خواهرش بر سینه میکوبد، برادر کاش کاش
وقت بوسه از رگت، میرفت جانم از بدن
آنقدر پای تنت بر سینه و بر سر زدم
پیش چشمم پرپرت کردند و من پرپر زدم