بزن مدینه ورق دفترِ حقایق را
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید60
بزن مدینه ورق دفترِ حقایق را سیاه و تیره کن از غم رخِ حقایق را بخوان تو روضه ببینم چه کردهای با عشق بگو چگونگیِ غربتِ دقایق را دوباره شد جگری دیگر از شرر پاره دوباره بسته طنابی دو دستِ عاشق را نمازِ نافله بِشکست و پابرهنه کشید ستمگرانه ستم پیرِ علم و منطق را کشیده باز زبانه شراره از خانه شکسته کینه دلِ پاک و نابِ صادق را شرارِ زهر اثر کرده بر دلِ دریا به گوش میرسد آوایِ نالهیِ زهرا امام را مگر از کوچهیِ فدک بردند تمامِ آیِنهها یک به یک تَرک خوردند دوباره زنده شد آن خاطراتِ دیرینه مدینه سینه و کینه همه محک خوردند شکستهاند نمکدانِ غیرت و مردی همان تبار که از لطفِ او نمک خوردند غریب بود ولی همسر و جنین از در نَه میخِ طعنه و کینه نَه ضربِ شک خوردند کشید دشمنِ دین پابرهنه امّا کِی ؟! زِ اهل و آل کسی بوده یا کتک خوردند مدینه روز تو را برده تا بقیع نِی شب امان زِ غسلِ شب و قلبِ مضطرِ زینب صدایِ نالهیِ افلاکیان بیا مهدیست نوا و زمزمهیِ خاکیان بیا مهدیست ندایِ قطرهیِ خونی که میچکد از میخ دَمی علی وُ دمی بیگمان بیا مهدیست دو دستِ بسته و فرقِ شکسته گوید که .... به زخمِ شیعه فقط اِکفیان بیا مهدیست قرارِ تلِّ غریب و شعارِ شَیبِ خَضیب وَ ذکرِ آن سرِ نیزه مکان بیا مهدیست صدایِ پارهیِ قلبِ امامِ صادق را شنید گوشِ دلِ آسمان بیا مهدیست تمامِ آیِنهها از غبار میگویند وَ شعر و اشکِ من از انتظار میگویند نوایِ نالهیِ این عاشق و قلم این است دمِ ظهورِ تو ای دلبرم چه شیرین است