بر کبودای زمین هنگامۀ محشر گذشت
یدالله گودرزیپسندیدن0
بازدید1K
بر کبودای زمین هنگامۀ محشر گذشت
آسمان در هالهای از خون وخاکستر گذشت
چشمهای خونفشان آسمان خشکید وسوخت
زآنچه در اوج عطش, بر چشمۀ کوثر گذشت
سرنوشت آسمان و چرخ را وارونه کرد
آنچه در گودال برانگشت و انگشترگذشت
در کنار رود تشنه, در میان نخلها
من نمیدانم چه بر عباس آبآور گذشت
ای جنونِ شعله ور! ای مرد! ای آتشفشان
پرتوی از ماجرایت زیر خاکستر گذشت
ابرهای تشنگی آن قدر باریدن گرفت
تا که در ناوردگاه عشق، خون از سر گذشت
ظهر عاشورا به روی نیزه ها تا گل کند
آفتاب از مشرق خونین ِ خنجر برگذشت!
شامِ غربت بود و نخلستان و صحرا و عطش
ماه آن شب از کنار آب تنهاتر گذشت…