بر سر نعش گل امبنین غوغا شد
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید1K
بر سر نعش گل امبنین غوغا شد
همه گفتند: حسین بن علی تنها شد
تا که حیرت زده در دشت دو دستت دیدم
گفتم از یوسف من یک اثری پیدا شد
صوت ادرکنی تو گم شده در هلهلهها
این چه شوری است که در لشگریان بر پا شد
تا که دیدم بدنت را کمرم درد گرفت
خیز از جا و ببین پشت حسینت تا شد
از بلندای قدت جای دو لب باقی نیست
این همه تیر کجای بدن تو جا شد
با چه بغضی زده این ضربه؟ خدا میداند
که ز فرق سر تو تا ته ابرو واشد
صورت تو اثر از چادر خاکی دارد
گوئیا سجدۀ تو بر قدم زهرا شد
گوئیا لشگری از پیکر تو رد شدهاند
زیر پا خطبۀ ترویۀ تو امضا شد
بین یک دشت تنت ریخته صاحب علمم
صحنۀ قتلگهت علقمه نه، دریا شد