برسانند اگر تربت دلداران را
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید10
برسانند اگر تربت دلداران را در می آرند ز هر دلهره بیماران را همه سرمایهی یك اهل كرامت كرم است احتیاجی به دِرَم نیست، كرم داران را یوسف آن است كه از تخت تنزل نكند بارها گر بفرستند خریداران را در بهشتِ تو چرا حرف جهنم بزنیم قلم عفو بگیرید گنه كاران را سر كه گرم است پی كار تو دل هم گرم است باز دلگرم تو كردند سرِ یاران را كورتر كن گره ام را، نكند باز كنی وا مكن از سر خود جمع گرفتاران را گریه تا هست حرام است نماز باران چه خیالی است بگیرند اگر باران را بعد از این پیرهنی با یقهی تنگ مپوش خون مكن این جگر سرخِ هواداران را رب الارباب شد، الله صفاتی كه رسید شد حسین ابن علی جلوهی ذاتی كه رسید بود منظور همان گریه برای ارباب اندر آن ظلمت شب آب حیاتی كه رسید ظاهرش كرب و بلا، باطنش عرش الرّحمان اذن معراج شد آن برگ براتی كه رسید كرمت دست نینداخت مرا دست گرفت طیب الله به كشتی نجاتی كه رسید بیشتر از همه تو گردن ما حق داری به دلیل همهی این بركاتی كه رسید لبم از مهریهی فاطمه سیراب نشد تشنه تر كرد مرا آب فراتی كه رسید بال فطرس به عنایات تو پر می گیرد تا غلام تو شود بال سفر می گیرد دل ما خرج كه شد قیمت آن بالا رفت سنگ در كنج حرم، قیمت زرّ می گیرد بهترین سود همین است كه در چشم تر است به تو دل می دهد و چند گُهر می گیرد چقدر زود درِ خانهی تو ریخته اند وقت خیرات، گدا زود خبر می گیرد بین فرزند و غلامت نگذاری فرقی كرم تو همه را مدِّ نظر می گیرد چقدر فاطمه تشنه ست در این شش ماهه انَا العطشان تو انگار جگر می گیرد اَرنی گفتنم از هر سخنم می آید ولی از سمت تو هر بار لَنی می آید كاروان راه مینداز، بمان تا برسم دارد از راه اُویس قرنی می آید تا زمینهای یمن مِهر علی را دارند به قنوت تو عقیق یمنی می آید كرم ذاتی دست تو از آن جانب در قبل هر گونه عرق ریختنی می آید رنگ هر آن چه ببافد به تنت سرخ بُود به تو از فاطمه هر پیرهنی می آید پیرهن نیز به جسم تو افاقه نكند به تو انگار همان بی كفنی می آید