با شرح عشق، شرح و بیان گریه میکند
محمد خلیلجمالیپسندیدن0
بازدید3
با شرح عشق، شرح و بیان گریه میکند زین ماجرا نظام جهان گریه میکند بازیچه نیست بازی عشق، خدای عشق گفتن نمیتوان که زبان گریه میکند با سر به کوی عشق سفر میکند حسین از شوق، سربلند سنان گریه میکند طوفان اشک دامن ما را گرفت و ما کوهیم و بهر چه کوه گران گریه میکند آه ای حسین! بر بدن چاکچاک تو شمشیر و نیزه، تیر و کمان گریه میکند مشکل دگر به خنده دهن واکند دلم وقتی به جسم پاک تو جان گریه میکند ظلمی که رفت بر تو و اصحابت ای امام تا روز حشر پیر و جوان گریه میکند ای عشق لایزال خدا، ای شهید عشق نام تو میبریم و بیان گریه میکند از شوق آن نماز که خواندی به کوی دوست روزی سه بار روح اذان گریه میکند از شرم کام خشک و لب لالههای سرخ تا هست آب دجله روان گریه میکند باید گذاشت سر به بیابان بیکسی وقتی چمن به رنگ خزان گریه میکند ظاهر مبین که عالم امکان در این عزا میسوزد از درون و نهان گریه میکند گفتم مصیبتی و عزاخانه شد دلم فریاد همعنان فغان گریه میکند جانم جدا و هر سر مویم ز هم جدا دل زیر پرده دیده عیان گریه میکند تا روزگار دور زند بر مدار خون در هر زمان امام زمان گریه میکند آنجا که هست وعده دیدار و شوق وصل تیر از کمان گذشته، نشان گریه میکند از اشک چشم مردم عاشق جدا کنید هر جا کسی به خاطر نان گریه میکند