با خطبهاش تسخیر کرده قلب منبر را
احسان نرگسیپسندیدن0
بازدید2.7K
با خطبهاش تسخیر کرده قلب منبر را دیوانهی خود کرده سلمان و ابوذر را یلهای نامی عرب پاسخ نمیگویند در معرکه "هَل مِن مبارز"های حیدر را دیگر به جنگیدن نیازی نیست، جایی که چشمش به هم میزد شکوه چند لشکر را اِنَّ اباالقاسم قسیم النار و الجنه جز او که دارد اختیار روز محشر را میخواست مادر تا قیامت حیدری باشم بر روی چشمم میگذارم حرف مادر را دنبال مولا راه میافتاد جبرائیل از گرد نعلین علی میساخت قنبر را هر کس که شد شاگرد رزم حیدر کرار نامش بلرزاند در و دیوار خیبر را هر روز نه، هر لحظه صدها بار میمیرم وقتی بنا باشد ببینم روی دلبر را مصداق عینی "اشدا علی الکفار" در قلب میدان کیست؟ غیر از حیدر کرار از فرش تا عرش الهی زیر پایش بود افلاک سرگرم طواف چشم هایش بود حتی خدا هم با صدای او سخن میگفت حتی خدا هم عاشق لحن صدایش بود در چشم حیدر، فاطمه افلاک را میدید معراج زهرا چشمهای مرتضایش بود وقت رکوعش، عالم و آدم گدا میشد وقت قنوتش، کعبه محو ربنایش بود هر روز تا عرش خدا میرفت و برمیگشت جبریل هم مبهوت این سعی و صفایش بود خورشید را دیدم شبی در بین زائرها مشغول بوسه چینی از ایوان طلایش بود عباس با چشمش جهان را زیر و رو میکرد جای تعجب نیست، حیدر مقتدایش بود از اینکه در کعبه تولد یافت، فهمیدم قبل از تولد نیز در قلب خدایش بود ذکر فلک ذکر ملک تسبیح هر دریا مولایَ یا مولایَ یا مولایَ یا مولا منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک