با این همه که لایق لطف و عطا نیَم
محمود ژولیدهپسندیدن0
بازدید1.3K
با این همه که لایق لطف و عطا نیَم اما کنار سفره مرا مینشانیام آه ندامت من و دریای حرف تو با موج عشق سمت خودت میکشانیام حالا که آمدهام تو بغل میکنی مرا من تشنهی چشیدن این مهربانیام غافل شدم زِ یاد تو عمرم تباه شد سمت سراب رفت تمام جوانیام گشتم کسی نبود تو بار مرا بخر بیچاره میشوم گر زِ این در برانیام خوردم زمین بدون تو چون طفل ناتوان خاکی شدم اگرچه خودت میتکانیام گر نیست آبرو زِ کَرَم هست فاطمه با مادر آمدم که تو قابل بدانیام دارم زبان حالِ همان مادر مریض با پِلک خیس منتظرِ روضه خوانیام بالا گرفت شعله و ماندم به پشت در پهلوی زخمیام شده زان پس نشانیام مسمار هم شکافت اگر سینهی مرا کی با خبر شدهست زِ داغ نهانیام بر حال من زمین و زمان گریه میکند در اول جوانی خود قد کمانیام موی حسین شانه طلب میکند زِ من شرمندهی غریب از این ناتوانیام