بالا ببر از دوشم سرو چمنم را
مصطفی جلیلیان مصلحیپسندیدن0
بازدید1K
بالا ببر از دوشم سرو چمنم را
در قاب فلک سایۀ وجه حسنم را
ای زینت آغوش من ای فجر غزلخوان
پرواز بده بال قصیدت شدنم را
آفاق گواه است در آن ظهر عطشناک
میسوخت تب داغ تو بیت الحزنم را
در شام غم ای محرم صحرای شهامت
کردی یله عطر سحر پیرهنم را
حاجی شده در مسلخ خونریز شهادت
تا جلوه دهی کعبۀ سرّ و علنم را
تشویش غم خیمهای افروخته زد نقش
دیباچۀ پرواز گل یاسمنم را
عهد تو که مهر ثقلین است شکستند
انگار شکستند طنین سخنم را ...
بر پیکر عریان تو ای صبح شفق ریز
بگذار که تنپوش بیارم کفنم را
گل بستۀ داغ دل تو حجلۀ زخم است
سوزد گل یاد تو به هر شعله تنم را
این خاک جگرسوخته آیینۀ عشق است
خون تو نشان شد شریان بدنم را
ای باغ تنت نیمهای از سیب رسالت
بو میکنم این پارهای از خویشتنم را