باز گشتم با غم و محنت، قرین
غلامرضا آذرپسندیدن0
بازدید1.5K
باز گشتم با غم و محنت، قرین
یادم آمد از غم «امّالبنین»
شد ز دشت کربلا چون باخبر
«بیتالاحزان» در بقیعش شد مقر
گوشهی «بیتالحَزَن» از غم نشست
چار نقش قبر در خاطر ببست
ای جوانان من! ای آزادگان!
ای به راه حق، سر و جان دادگان!
حقّ یاری را ادا بنْمودهاید
خویش را بر حق، فدا بنْمودهاید
گر چه بر مادر بُوَد باری گران
داغ فرزندان نیکوتر ز جان
بر شما نبْوَد مرا این شور و شین
گریهی من باشد از داغ حسین
چون که او مادر ندارد چون شما
تا بر او گرید به هر صبح و مسا
من به جای مادرش، افغان کنم
گریه بر آن شاه لبعطشان کنم
گریه کن، «آذر»! به احوال غمین
در عزا و زاریّ امّالبنین