باز هم شهر نبی معدن اسرار شده
مهدی نظریپسندیدن0
بازدید65
باز هم شهر نبی معدن اسرار شده غنچه ای با برکت هدیه به گلزار شده باز هم نام علی بر لب آقا گل کرد باز هم حضرت ارباب پسر دار شده روزهی ماه رجب به که به آقا چسبید تا سحر مست از این لحظهی دیدار شده غنچه ی ناز رباب است به قدری زیباست چقدر گل که به پاس قدمش خار شده بس که نورانی ات از چهرهی او می بارد بی سبب نیست که هر آینه ای تار شده سفرهی حیدریونِ رجب امشب پهن است در دهش سیزده انگار که تکرار شده پسر حیدری یوسف زهرا آمد آخرین حیدر ارباب به دنیا آمد این قبیله همه شان لایق پیغمبری اند همه مستند ولی مست می کوثری اند اسم شان مثل علی صولت شان مثل علی فرصت جنگ بیافتد همه شان حیدری اند غیرت الله جهانند علی های حسین مثل بابا همه جا پیش همه مادری اند سن مهم نیست در این قوم همه می دانند در روایتگری دین همه شان منبری اند علیِ اکبر و اوسط خودشان محشری اند ولی انگار که مست علی آخری اند علی اصغر دل این چند علی را برده روی پیشانی او بوسه ی زینب خورده هیبت چهره اش ازبس که به مولا رفته با نگاهش غم و درد از دل بابا رفته بی سبب نیست رقیه علمی آورده چون که بی واسطه بازوش به سقا رفته نوه ی حیدر و زهراست در این شکی نیست در ملاحت به علی اکبر لیلا رفته اختر و ماه در آغوش هم اند آن جا که از سردوش شه علقمه بالا رفته چقدر پا قدم این پسر با برکت نامه ی شخص گرفتار به امضا رفته عمه اسفند می آرد نخورد چشم علی فکر زینب طرف محسن زهرا رفته دل بی بی طرف باغ جنان پر می زد جای محسن چقدر بوسه به اصغر می زد این دو شش ماهه یکی باده یکی ساغر شد علت مستی شیعه ز می کوثر شد یکی از عشق فدای حرم حیدر شد یکی از عشق فدای پدر بی سر شد یکی از بغض و عداوت به علی٬خونین شد یکی از بغض حسین بن علی پرپر شد یکی از ضربه ی مسمار به جانان پیوست یکی از تیر سه پر کشته ی بی حنجر شد آن یکی آیه ی مظلومیت زهرا شد این یکی سوره ی مظلومیت حیدر شد آن یکی آبروی دشمن حیدر را برد این یکی کشته ی بی غیرتی لشکر شد این دو شش ماهه شفیعان قیامت هستند این دو شش ماهه دو اسباب شفاعت هستند