باز هم سفرهات شده پهن و
رضا رسولزادهپسندیدن0
بازدید1.1K
باز هم سفرهات شده پهن و
سر سفره گدای تو آمد
به سرایت کریم بنده نواز
بندۀ پر خطای تو آمد
تو خودت دست من گرفتی و
پای مهمانیات کشاندی باز
گرچه یک سال معصیت کردم
از در خانهات نراندی باز
نظر از رحمتت نمودی و
چشم بر هر چه بود بستی تو
از در خانۀ به غیر خودت
ریسمان دلم گسستی نو
تو که گفتی بیا بیا من هم
آمدم آمدم اله من
بندهات بی کس است یا غفار
بگذر از این همه گناه من
آبرویم نمانده یا ستار
تو به رویم نیاور اعمالم
تا که فکر گذشته میافتم
میشود باز هم خراب حالم
بس که نادیدنی دو چشمم دید
دیدههایم دگر ندارد اشک
خجلم وقت روضه خوانیها
روضههای جگر در آر مشک
خجلم روضههای کرب و بلا
در دل من بدون رنگ شده
سینه زن بودهام ولی حالا
سینهام سینه نه که سنگ شده
آرزویم بود که در همه عمر
با تب و شور و شین گریه کنم
نه محرم، صفر، که در همه سال
من برای حسین گریه کنم