باز كن بر روى من آغوش جان را اى بقیع
محمدعلی مجاهدیپسندیدن0
بازدید1
باز كن بر روى من آغوش جان را اى بقیع تا ببینم دوست دارى میهمان را اى بقیع خاكى اما برتر از افلاک دارى جایگاه در تو مىبینم شكوهِ آسمان را اى بقیع پنج خورشیدِ جهانافروز در دامان توست كرده اى رشک فلک این خاكدان را اى بقیع مىرسیم از گرد ره با كوله بار اشک و آه بار ده این كاروانِ خسته جان را اى بقیع جز تو غم هاى على را هیچ كس باور نكرد مىكشى بر دوش خود بارى گران را اى بقیع باز گو با ما، مزار كعبهی دلها كجاست در كجا كردى نهان آن بىنشان را اى بقیع قطره اى، اما در آغوش تو دریا خفته است كرده اى پنهان تو موجى بیكران را اى بقیع چشم تو خون گرید و «پروانه» مىداند كجاست چشمهی جوشان این اشکِ روان را اى بقیع