باز طوفانی شده دریای دل
بهزاد حیدری پارامپسندیدن0
بازدید1.1K
باز طوفانی شده دریای دل موج سر بر ساحل غم میزند باز هم خورشید رنگ خون گرفت بر زمین نقشی ز ماتم میزند باز جام دیدهها لبریز شد باز زخم سینهها سر باز کرد در میان ناله و اندوه و اشک حنجرم فریادها آغاز کرد مینویسم شرح این غم نامه را داستان مشک و اشک و تیر را مینویسم از سری کز عشق دوست کرد حیران تیغۀ شمشیر را گوئیا با آن همه بیگانگی آب هم با تشنگان بیگانه بود در میان آن همه نامردمی اشک آب و دیدهها پیمانه بود تیغ ناپاکان برآمد از نیام خون پاکی دشت را سیراب کرد خون خورشید است بر روی زمین کآسمان تشنه را سیراب کرد میشود خورشید را انکار کرد؟ زیر سم اسبها در خاک کرد؟ میشود آیا که نقش عشق را از درون سینههامان پاک کرد؟ گر نشان عشق را گم کردهایم در میان آتش آن خیمه هاست گر به دنبال حقیقت میرویم حق همین جا حق به روی نیزههاست بازهم در ماتم روی حسین باز هم در سوگ آن آلالهایم یادتان باشد حیات عشق را وامدار خون سرخ لالهایم