باز دلم در هوای حضرت هادی
محمد قاسمیپسندیدن0
بازدید300+
باز دلم در هوای حضرت هادی پر زده تا سامرای حضرت هادی می كِـشدم سمت بارگاه رفيعش جَذْبه ی گنبدْ طلای حضرت هادی پَر زده ام تا كــه آشيانه بگيــرم گوشه ی صحن و سرای حضرت هادی بارِ سفر بسته از دلم ، غمِ عالَم در دلِ بيتُ الــولای حضرت هادی جامعه را خط به خط، به چشم كشيدم با نَفَسِ دلگُشـــای حضرت هادی بلكه هدايت شَوَم ، مُدام مي اُفتم مُلتمــسانه به پای حضرت هادی چايی شيرينِ مُوكبِ دَمِ صحن است داروی دارُ الشّـــفای حضرت هادی زاده ی إبنُ الرّضاست، حضرت حق هم ---هست رضا، با رضای حضرت هادی نيمه ی ذی الحجّه می رسد، چه قشنگ است ---ذبح شَدن ، در مِــنای حضرت هادی نيمه ی ماه است و بين ماه هويداست عكــسِ رُخِ دلــرُبای حضرت هادی بُرده دل از حضرت جوادُ الائمّـــه چهره ی چون مرتضای حضرت هادی ای به فدای لبــش كه غنچـه ی بوسـه ---كـــاشته بر گونه های حضرت هادی "فاطمــه" آورده گُـل برای "سمــانه" در عــوضِ رو نــمای حضرت هادی گرچه زمينش كشيده است در آغوش مســـندِ عرش است جای حضرت هادی كوری چشمان شورِ خصم، بلند است ---قامـتِ سبـــزِ لوای حضرت هادی كاش كه "سائل"شبی كنار ضريحش شعــر بخواند برای حضرت هادی