باز ای دوست به گلزار طرب مأوا کن
محمدعلی صفری (زرافشان)پسندیدن0
بازدید26
باز ای دوست به گلزار طرب مأوا کن مثل گل لعل لبت را به تبسّم وا کن جشن میلاد بهار دو جهان است بیا چون گل و لاله به صحرا و چمن مأوا کن لاله از چار طرف خیمه به صحرا زده است تو هم از شوق و طرب رو به دل صحرا کن رو به صحرا کن و با ناخن تدبیر نسیم گره رنج و غم از کار دل و جان وا کن سر زده از افق مهر، رخ شمس شموس دیده را روشن از آن مهر جهان آرا کن شب میلاد رضا ضامن آهوست بیا آن چه گم کرده ای از درگه او پیدا کن سر به خاک قدم او بگذار و دل را دور از محنت امروز و غم فردا کن در چنین شب منشین غافل و از جا برخیز جشن شادی و طرب در همه جا برپا کن در شب جشن همایون ولی نعمت خویش پرده از روی دلاویز سخن بالا کن از سرِ صِدق بیا در حرم قدس رضا حاجت خویش برآورده به یک ایما کن ای (زرافشان) به ولای علی و آل علی دین خود را به جهان محکم و پابرجا کن