باز ایام ماتم و اندوه
جواد کریم زادهپسندیدن0
بازدید2
باز ایام ماتم و اندوه باز هنگام سوگ و داغ و عزاست مانده ام این که روز عاشوراست یا بقیع همچو دشت کرب و بلاست عرش از ماتمش سیه پوش است قدسیان داغدار او هستند از غم و داغ حضرت صادق عرش را بیرق عزا بستند زهر با پیکرش چه ها کرده تشنگی شد تمام درد سرش یاد جدّ غریبش افتاده از عطش پاره پاره شد جگرش گه به بیتش هجوم آوردند ناکسان چون سپاهيان یزید گاه سجّاده می کشیدند از زیر پایش حرامیان پلید خانه اش در ميان آتش سوخت گاه چون خیمههای کرب و بلا همسر و کودکان سراسیمه می دویدند هر طرف ز جفا گرچه شد کشتهی جفا امّا قطعه قطعه نگشت پیکر او بیکفن همچو جدّ خويش نبود به اسیری نرفت خواهر او بود در قتلگاه خود امّا ضربه از کین نخورد پی در پی بدنش زیر سمّ اسب نرفت سرش هرگز نرفت بر سر نی تکسوار قبیلهی طاها کاش می آمدی ز جاده ی نور حاضر غائب از نظر برگرد کاش نزدیک بود صبح ظهور کاش می آمدی و برپا بود در میان بقیع چون سابق صحن و گلدسته ها و گنبد نور همچو مشهد به مشهد الصادق کاش صحن بزرگ زیبایی همچو صحن قشنگ گوهر شاد می شد احداث کرد با نام صحن آزاد حضرت سجّاد کاش در ضلع دیگری ز بقیع صحن و ايوان طلای باقر بود سخن از غربت بقیع نبود کاش آن جا همیشه زائر بود کاش می آمدی و برپا بود صحن و ايوان طلای پاک حسن سیّدی یا حسن به لب ها بود شیعه میشد رها ز رنج و محن مطمئنم که می کنی برپا چار صحن و چهار گلدسته چار ايوان طلا به گرد ضریح گنبدی با طلای پیوسته گر بیایی شوی چو حاکم بر طائف و جدّه و دَمام و ریاض عربستان به کل شود نابود حسنستان شود تمام حجاز گر بیایی جهان شود زیبا ای نبی صولت ای علی جلوات حسنی سیرت و حسینی خو بر تو ای ماه فاطمی، صلوات