بازگشتم با غم و محنت قرین
غلامرضا آذرپسندیدن0
بازدید1.1K
بازگشتم با غم و محنت قرین
یادم آمد از غم امّالبنین
شد ز دشت کربلا چون باخبر
بیتالاحزان در بقیعش شد مقر
گوشۀ بیتالحزن از غم نشست
چار نقش قبر در خاطر ببست
ای جوانان من ای آزادگان
ای به راه حق سرو جان دادگان
حق یاری را ادا بنمودهاید
خویش را بر حق فدا بنمودهاید
گر چه بر مادر بود باری گران
داغ فرزندان نیکوتر ز جان
بر شما نبود مرا این شور و شین
گریۀ من باشد از داغ حسین
چون که او مادر ندارد چون شما
تا بر او گرید به هر صبح و مسا
من به جای مادرش افغان کنم
گریه بر آن شاه لب عطشان کنم
گریه کن «آذر» به احوال غمین
در عزا و زاری امّالبنین