بازو، کمر، سر، هرکجایم ضربه دیده
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید1.5K
بازو، کمر، سر، هرکجایم ضربه دیده بدتر زهرجا ساقِ پایم ضربه دیده جا باز کرده حلقهها زیرِ گلویم با هر تکان، راهِ صدایم ضربه دیده با پا مرا روی زمین مالید و رد شد چون چادر خاکی عبایم ضربه دیده در جایِ گودی مثل جدم گیر کردم با ضربِ سنگین دندههایم ضربه دیده سر بسته گویم بیادب حرف بدی زد شخصیت درد آشنایم ضربه دیده با پا زدو واشد ترکهای لبانم ارثیهی کرب وبلایم ضربه دیده بر رویِ تخته پاره یادِ بوریایم از بسکه اعضایِ جدایم ضربه دیده در پیش زینب از قفا سررا بریدند پیراهنش را از تنش بیرون کشیدند