ای کوه درد این دم آخر سخن بگو
حیدر توکلیپسندیدن0
بازدید1.7K
ای کوه درد این دم آخر سخن بگو
امشب به جای چاه، غمت را به من بگو
گر فکر میکنی که تحمل نمیکنم
من میروم ز حجره برون، با حسن بگو
با آنکه فکر بی تو شدن قاتل من است
حتی شده دوباره ز بی تو شدن، بگو
بنگر رساندهای به کجا کار دل، که من
گویم به التماس، ز غسل و کفن بگو
گر چه سخن ز پر زدنت میکشد مرا
راضی به هر چه گوییام، از پر زدن بگو
لب باز کن دوباره تو و باز هم به من
زینب چنین به سینه و بر سر مزن، بگو
آن را که گفتی از من و عباس تا شنید
رنگش پرید و لرزه فتادش به تن بگو
گفتی تو از حسین و اباالفضل زد به سر
گر میشود بریده سرش از بدن، بگو