ای که دنیا با تمامش هیچ بود از دید تو
امید رحمانیپسندیدن0
بازدید95
ای که دنیا با تمامش هیچ بود از دید تو تا ابد تابنده شد بر قلبها خورشید تو مشت خود را چون گره کردی، به ما آموختی: همچنان مستحکم است دیوارهی امّید تو باغبانی چون تو را هرگز ندیده روزگار سرو دشمن شد به خاک اما نلرزَد بید تو دشمنت آتش زده بیت تو را، غافل اَز این- که نهان هرگز نگردد شعلهی جاويد تو کاش اَز تو یک چفِیّه یادگاری داشتیم کاش میشد دید یک دم چهرهی مهشید تو جانفدایی را تو از جدت حسین آموختی که فدا شد روی دستت طفل چون ناهید تو یا حسینم! روسفیدش کن، ندایت را شنید ای که چشمان غریبان دوخته بر تأیید تو درس آزادی گرفته از قیام کربلا هر کسی که تا به آخر مانده بر تقلید تو نه! عقابان را ستودن، کار هر گنجشک نیست عذر خواهم، قاصر است این شاعر از تمجید تو