ای کاش می شد نامهام را پس بگیرم
شاعران اهل بیت (ع)پسندیدن0
بازدید1.6K
ای کاش می شد نامهام را پس بگیرم از دستهایِ قاصدک، قبل از رسیدن با سکههایِ شام، کوفه رنگ عوض کرد شد دوستِ دیروزِ ما امروز دشمن چون خطِّ کوفی، کج شده سویِ جهنّم آتش به عهدِ خود زد و شرمندهام کرد هر قدر که نرخِ خریدن بیشتر شد یارانِ من را بیشتر از پیش کم کرد در باغهاشان رنگِ گلها زرد مانده حتی بهارِ کوفه هم مثلِ خزانست از دعوتِ نامردهایِ کوفه تنها- -تنهایی و غربت نصیبِ میهمانست دلواپسِ فردایِ تو هستم که امروز بغضِ غریبی در گلویم ایستادهست آن لشکری که با شما کردهست بیعت با تیغِ عریان روبرویم ایستادهست این شهر دندانِ طمع را تیز کرده تا دستهایش پُر شود با زیور آلات با خواهران و دخترانت از همین راه- -برگرد کوفه نیست دیگر جایِ سادات من اشک میریزم به خاک کوچهها، تا؛ کمتر شود گرد و غبارِ در مسیرت وقتی به کوفه میرسی که رفتهام من پس منتی بگذار و بگذر از سفیرت