ای چراغ شب شهادت من
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید5.4K
ای چراغ شب شهادت من ای تماشای تو عبادت من جان من! باز بر لب آمدهای آفتابا! چرا شب آمدهای داغ تو ذره ذره آبم کرد لب خشکیده ات کبابم کرد حیف از این لب و دهن باشد که بر او چوب، بوسه زن باشد اشک و خون، جاری از دو عین من است بوسهء من شهادتین من است گلوی پاره پاره آوردی عوض گوشواره آوردی از گلوی تو پاره تر، جگرم از سر تو شکسته تر، کمرم طفل قامت خمیده دیده کسی؟! مثل من داغدیده، دیده کسی؟! قامت خم گواه صبر من است گوشهء این خرابه قبر من است نیزه بر صورتِ تو چنگ زده که به پیشانی تو سنگ زده؟ در رگ حنجر تو دیده شده که سرت از قفا بریده شده تازیانه گریست بر بدنم بدنم شد به رنگ پیرهنم تنم از تازیانه آزردند چادر خاکی مرا بردند آفتاب رخم عیان گردید در دو پوشش رویم نهان گردید ابر سیلی به رخ حجابم شد خون فرق سرم نقابم شد سیلی از قاتلت اگر خوردم ارث مادر به کودکی بردم شامیان بی مروّت و پستند دختران را به ریسمان بستند همه را با شتاب میبردند سوی بزم شراب میبردند من که کوچکتر از همه بودم راه با دست بسته پیمودم نفسم در شماره می افتاد در وجودم شراره می افتاد بارها بین ره زمین خوردم عمّه ام گر نبود می مردم تا به من خصم حمله ور میشد عمّه می آمد و سپر میشد بس که عمّه مدافع همه شد پای تا سر شبیه فاطمه شد