ای هلال خون! دوباره سر زدی
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید1K
ای هلال خون! دوباره سر زدی
ای محرّم! بار دیگر آمدی
زخم دل با دیدنت، کاری شده
خون به دامان افق، جاری شده
در تو، باغ لالهی پرپر بُوَد
عکس لبخند علیاصغر بُوَد
در تو بینم اشک «خیرالنّاس» را
زخم فرق حضرت عبّاس را
در تو بس داغ مکرّر دیدهام
پیکر صدچاک اکبر دیدهام
در تو بینم خیمههای سوخته
کام خشک و دامن افروخته
در تو بینم صورت و خاک تنور
در تو بینم سینه و سمّ ستور
در تو بینم جسم هفتاد و دو تن
غرق خون افتاده بی غسل و کفن
در تو بینم گریهی دردانهها
کعب نی بر روی کتف و شانهها
در تو پیدا، آتش تاب و تب است
صورت یک مرکب بیصاحب است
در تو میبینم که از خون جبین
شسته «وجهالله»، روی نازنین
در تو میبینم یتیمی بارها
تشنهلب جان داده زیر خارها
در تو بینم چهرهها از خون، خضاب
بر لب طفلی نوشته، «آب آب»
وای! وای! ای ماه ماتم! بازگرد
ای هلال غصّه و غم! بازگرد
باز شو، ای ماه اشک و ماه آه!
ترسم آید شمر دون در قتلگاه
سوخت قلب عالم و آدم، بس است
شعله بر دلها مزن، «میثم»! بس است