ای منتقمِ خونِ
بهمن عظیمیپسندیدن3
بازدید63
ای منتقمِ خونِ ، ثارالله لَکَ لَبِّیک آجَرَکَ الله مولا ، فِی مُصیبَتِ جَدِّک گریه می کنی توو روضه ها از غمِ حسين هر شبانه روز رو دوشِته پرچمِ حسین هستی بانیِ عزای مُحَرَّمِ حسین گریه از اشک زینب / واسه اون جسم عریان گریه واسه خُشکیِ / لبهای شاهِ عطشان یا حسین یا ثارالله ۴ نزدیکِ چِل ساله که ، غم توو سینم مهمونه یک چشمم غرق اشک و ، یک چشمم غرق خونه اضطرار من معلومه از لرزش صِدام سخت ترین روزام گذشته میون شهر شام از همون موقع همیشه مرگ از خدا میخوام از دردام همین بس که / دیدم مابینِ انظار عمّهی مظلومَمو / بُردن توو کوچه بازار عَمّتی یا زینبا ۴ لبهام با خنده قهره ، دور و برِ چِل ساله سینه ی من مَخزنِ ، روضه های گوداله یاد کربلا گرفته ازم خواب و خوراک گریه می کنم به یاد لبای خورده چاک پیش چشم اون می ریختن آب و به روی خاک انگاری که این قلبم / کَنده میشه از سینم حتی وقتی که ذبحِ / گوسفندی رو می بینم یا حسین و یا حسین منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک