ای ملائکه محو جلوههای ذات تو
رحمان نوازنیپسندیدن0
بازدید28
ای ملائکه محو جلوههای ذات تو بین آسمان پهن است، سفرهی صفات تو این همه صفات تو، ذات مشترک دارد از وجود پیغمبر، سفره ات نمک دارد خضر کربلای من، پیر آسمانیها روضهی پر از نور آخر الزمانیها از کجا تو میریزی، جلوههای طاووسی که فرشته میافتد، پای تو به پابوسی هرکه یوسفت میدید، می برید دستش را شوق روی تو میداد، سمت باد هستش را هر کسی تو را دیده، خوانده قل هو اللهی بس که مثل خورشیدی، بس که این همه ماهی صبح فیض می گیرد، از رخ مصابیحت صد بهشت می ریزد، از دل مفاتیحت ای شبیه آیینه، ای که گرم تکثیری بر حسین تأویلی، بر حسین تفسیری عشق در تو می دیده، احتشام پیغمبر احترام تو مثلِ، احترام پیغمبر ای حسین دلتنگ لحن گرم و زیبایت آیه ای تلاوت کن از زبان لیلایت وقت رفتنت که شد، خیمه ها قیامت شد وقت داغ پیغمبر بر دل امامت شد هرکه بود مجنون شد، لحظه ای که لیلا رفت پشت پای تو دیدند اشک های بابا رفت رفتی و دو سه آیه از خدا رجز خواندی رفتی و در آن میدان ذوالفقار چرخاندی هرکه بین لشکر بود، نقشه ی فرار کشید سایه ی خودش را از تیغ تو کنار کشید اخم را کمی وا کن جلوه کن تبسم را یک نفس ترحم کن ضجه های مردم را در شلوغی لشکر ابن ملجمی آمد مثل مسجد کوفه ضربه ای به فرقش زد چشم اسب پر خون شد، رفت در دل لشکر وای ارباً اربا، مصحف علی اکبر آه رد زانویی سمت او کشیده شد تا رود کنار او قامتی خمیده شد قطعه قطعه هایش را بین یک عبا پیچید "إحملوا اخاکم" هاش بین کربلا پیچید