ای مبدأ سال قمری چشم سیاهت
احمد علویپسندیدن0
بازدید1K
ای مبدأ سال قمری چشم سیاهت
خورشید خجالت زدۀ برق نگاهت
تاریخچۀ زندگیت غرق حماسهست
تاریخ گره خورده به موهای سیاهت
شمشیر تو آتش شد و افتاد به نیزار
سوزاند دل علقمه را آتش آهت
تو میروی و اهل حرم چاره ندارند
جز اینکه بمانند فقط چشم به راهت
سبز است اگر بیرق و عمّامهات ای ماه
سرخ است سر و صورت و پرهای کلاهت
تو یک تنه یک لشکری و لشکر دشمن
از میمنه و میسره مبهوت سپاهت
بردار سر از سجده که در ظلمت این دشت
شقالقمری داشته پیشانی ماهت
دریا به تو تعظیم نموده است به پا خیز
سردار بلا دیدۀ بیدست به پا خیز