ای علـی اوّل از آل علـی
محمد قاسمیپسندیدن0
بازدید67
ای علـی اوّل از آل علـی وارث اِكرام و اِجلال علی پيشتاز و پيشوای اهل دين مظهر توحيد فخرُ العارفين حُجّةُالله و امامُ المَشرِقين سيّدسجّاد عليّ بن الحُسين نور چشمِ نور عينِ فاطمه يادگاریِ حُســينِ فـاطمه رونوشت زُهد شاه لافتی ماه داماد امام مجتبی عرش حق آئينهی سجّادهات سجده و ذكر و دعا دلدادهات محوِ سعیً تو صفا و مروه است تو غلامت مُستجاب الدّعوه است عقل ها در باب تو سر در گُم اند نقطه ای در آسمان چارُم اند مادر تو خاکبوس فاطمه ست فخرش اين بس كه عروس فاطمه ست مادرت ناموس شاه كربلاست خطبه خوان عقد او شير خداست شهـربانو عزّت ما مَردُم است شاهـدُخت يزدگِرد سـوّم است من ز توصيفش زبانم قاصر است مادر معصوم قطعاً طاهره ست مادری اين گونه بابايی چنين جمع اين دو كيست؟زين العابدين گرچه از اكبر كمی كوچک تری در حقيقت تو علیِ اكبری روح ما را كرده ذكرت صيقلی يا علیِ بن الحُسين بن علی كوری چشم نمک نشناسها پيش مرگت می شوند عبّاسها گرچه در دشت بلا تب داشتی عمّهای مانند زينب داشتی دم به دم داغ مُكرّر ديدهای ذبح هفتاد و دو تا سر ديدهای با چه حالی پيكر بابات را جمع كردی در ميان بوريا ؟ تو چهل منزل اسارت ديدهای خيمه ی در حال غارت ديدهای درد با هر عضو تو درگير بود دست و پايت در غُل و زنجير بود شاهدم دروازه ها ، بازارها كُشته اند اين مرد را آزارها آه از آن آتش كه در شام بلا هم سرت را سوخت هم عمّامه را آه از آن ساعت كه در بزم شراب خيزران می خورد بر لب با شتاب چوبدستی يزيد از پا نشست چون كه دندان ثنايا را شكست