ای عزیز جان من امشب نمی خوابی چرا؟
محمدعلی صفری (زرافشان)پسندیدن0
بازدید900+
ای عزیز جان من امشب نمی خوابی چرا؟ از شرار محنت و غم در تب و تابی چرا؟ شب گذشت از نیمه ها ای نور چشمانم بخواب! این همه گرم فغان از دوری بابی چرا؟ سوخت قلب داغدارم از غم جانسوز تو آخر از داغ پدر این قدر بی تابی چرا؟ بر لب بام است اینک آفتاب عمر تو رنگ از رویت پریده همچو مهتابی چرا؟ از غمت ای ماه من، چون شب شده روزم سیاه! در غروب افتاده چون مهرِ جهانتابی چرا؟ در گلستان هر گلی شور تو را دارد به سر عندلیبا! غافل از گل های شادابی چرا؟ ای (زرافشان) صبح صادق سر برآورد از افق وقت بیداری است، شب تا صبح، در خوابی چرا؟