ای صفا بخش دلِ حیدرِ کرار، بخند
پسندیدن0
بازدید30
ای صفا بخش دلِ حیدرِ کرار، بخند هستیِ خانهی من، همسرِ غمخوار، بخند دلخوشیِ همهای، نالهی خود را کم کن جانِ من، جانِ حسن، فاطمه، یکبار بخند دردِ پهلو و کمر، کرده زمین گیر، تو را من که دانم چه کشی، لیک به اجبار بخند گذرِ کوچه چقدر پیر نموده است تو را ای ستمدیدهی دستانِ ستمکار، بخند محسنت رفت، ولی جان حسین و زینب جای این خیره شدن بر در و مسمار، بخند قولمان چیز دگر بود، نه افتادن تو محرمِ رازِ علی، یار و وفادار، بخند این دمِ آخری از کرب و بلا میخوانی؟ نرود دختر تو بر سرِ بازار، بخند