ای شمع فروزان! به شبستان که بودی؟
احمد کمالپورپسندیدن0
بازدید23
ای شمع فروزان! به شبستان که بودی؟
دیشب به کجا رفتی و مهمان که بودی؟
از دوری تو رفت ز جان و دلم آرام
ای جان من! آرام دل و جان که بودی؟
من دیده چو یعقوب به در دوخته بودم
ای یوسف گمگشته! به زندان که بودی؟
بردند به یغما سر و سامان تو را دوش
تو در پی آرایش سامان که بودی؟
خون شد دلم و ریخت ز هجر تو به دامن
ای گوهر یکدانه! به دامان که بودی؟
صد خار غم از دوری تو در دل من بود
ای نوگل بیخار! به بُستان که بودی؟
دیشب ز پریشانی من سوخت، دل سنگ
ای شمع! تو در جمع پریشان که بودی؟
شب رفت و «کمال» از غم هجران تو گوید
ای شمع فروزان! به شبستان که بودی؟